اسم

صقیل

(صَ) [ ع. ]
۱- (ص.) زدوده شده، جلا یافته.
۲- (اِ.) شمشیر زدوده.

    صک

    (صَ) [ معر. ] (اِ.)
    ۱- چک، برات.
    ۲- نامه، قباله ؛ ج. اصک، صکوک، صکاک. ؛لیله ~ الف – شب برات، شب نیمه شعبان. ب – نوشتن چک را.

      صلابت

      (صَ بَ) [ ع. صلابه ]
      ۱- (مص ل.) سخت و استوار شدن.
      ۲- (اِمص.) استواری.
      ۳- مهابت.

        صلات

        (صَ) [ ع. ] (اِ.) = صلاه. صلوه:
        ۱- نماز.
        ۲- دعا. ؛ ~ ظهر نماز ظهر.

          صفه

          (صُ فَّ) [ ع. صفه ] (اِ.) خانه تابستانی سقف دار.

            صفحه

            (صَ حَ یا حِ) [ ع. صفحه ] (اِ.)
            ۱- رویه و سطح چیزی. ج. صفحات.
            ۲- کناره چیزی، جانب.
            ۳- چهره، صورت.
            ۴- در فارسی هر یک از دو سوی یک ورق کاغذ، مقوا و مانند آن.
            ۵- صفحه مدوری که روی آن موسیقی یا آواز یا گفتار ضبط شده‌است و به کمک گرامافون به صدا درمی آید.
            ۶- منطقه، سرزمین.
            ۷- برگ، ورق.

              صفحه کلاچ

              (~. کِ) [ ع – فا. ] (اِ.) صفحه گردی در دستگاه کلاچ با رویه‌ای از ماده مقاوم در برابر سایش که اصطکاک ایجاد می‌کند و رابط بین چرخ لنگر و دیسک کلاچ است.

                صفر

                (صَ فَ) [ ع. ] (اِ.) دومین ماه سال قمری.

                  صفر

                  (ص) [ معر – سنس. ] (اِ.)
                  ۱- خالی، تهی، پوچ.
                  ۲- در اصطلاح ریاضی علامتی به شکل (۰) که به خودی خود عدد نیست ولی اگر در طرف راست عددی قرار گیرد آن عدد را ده برابر می‌کند.

                    صفرا

                    (صَ) [ ع. صفراء ]
                    ۱- (ص.)مؤنث اصفر؛ زردرنگ.
                    ۲- (اِ.) زرداب.
                    ۳- مایعی زردرنگ و تلخ که از کبد ترشح می‌شود.
                    ۴- مجازاً به معنی تندی.

                      Scroll to Top