اسم

صخره

(صَ رِ) [ ع. صخره ] (اِ.) سنگ بزرگ و سخت.

    صد

    (صَ) [ په. ] (اِ.)
    ۱- ده برابر ده (۱۰۰).
    ۲- خیلی زیاد. ؛ ~ تا یه غاز بی ارزش، مبتذل. ؛ ~پاره چاک چاک، پاره پاره. ؛ ~ البته به طور حتم، مسلماً، قطعاً.

      صدا

      (صَ یا ص) [ ع. ] (اِ.)۱ – پژواک، انعکاس صوت.
      ۲- بانگ، آواز.
      ۳- آن چه که شنیده می‌شود. ؛ ~ی چیزی را درنیاوردن کنایه از: درباره آن با کسی سخن نگفتن و رازش را فاش نکردن. ؛ ~ی کسی را درآوردن کنایه از: موجب خشم و اعتراض او شدن. ؛~ی کسی از جای گرم درآمدن کنایه از: غافل و بی خبر بودن، از دشواری‌ها خبر نداشتن.

        صداع

        (صُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- دردسر.
        ۲- موجب زحمت.
        ۳- مزاحمت.

          صحرا

          (صَ) [ ع. صحراء ] (اِ.)
          ۱- دشت.
          ۲- بیابان. ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات.

            صحراوی

            (~.) [ ع. ]
            ۱- (ص نسب.) منسوب به صحرا.
            ۲- (اِ.) قسمی گرگ آدم خوار.

              صحف

              (صُ حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صحیفه، نامه‌ها.

                صحن

                (صَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- میان سرای، وسط حیات.
                ۲- فضا، میدان.
                ۳- قدح، بشقاب یا کاسه بزرگ.

                  Scroll to Top