اسم

صحاح

(ص) [ ع. ] (اِ.)
۱- کتاب‌های شش گانه اهل سنت که در برگیرنده احادیث اسلامی است.
۲- چیزهای صحیح. جِ صحیح.

    صحاری

    (صَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صحرا؛ دشت‌ها، بیابان‌ها.

      صحافی

      (~.) [ ع – فا. ]
      ۱- (حامص.) ته بندی و جلد کردن کتاب.
      ۲- (اِمر.) دکان صحافی.

        صحبت

        (صُ بَ) [ ع. صحبه ]
        ۱- (مص ل.) همدمی کردن.
        ۲- (اِمص.) یاری، همراهی.
        ۳- همخوابی.
        ۴- در فارسی به معنای: سخن گفتن، گفتگو. ؛ ~ به میان آمدن موضوعی مطرح شدن و درباره آن حرف زدن. ؛ ~ کسی گل کردن گرم و صمیمانه شدن صحبت، با هم زیاد حرف زدن.

          صحت

          (ص حَ) [ ع. صحه ]
          ۱- (مص ل.) تندرست شدن.
          ۲- (اِمص.) تندرستی. ؛ ~ و سقم الف – درست یا نادرست. ب – تندرست یا بیمار. ؛ ~ آب گرم عبارت خوشامدگویی برای کسی که حمام کرده‌است به معنی: امیدوارم پس از حمام کردن تندرست باشید.

            صحرا

            (صَ) [ ع. صحراء ] (اِ.)
            ۱- دشت.
            ۲- بیابان. ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات.

              صحراوی

              (~.) [ ع. ]
              ۱- (ص نسب.) منسوب به صحرا.
              ۲- (اِ.) قسمی گرگ آدم خوار.

                صحف

                (صُ حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صحیفه، نامه‌ها.

                  صحن

                  (صَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- میان سرای، وسط حیات.
                  ۲- فضا، میدان.
                  ۳- قدح، بشقاب یا کاسه بزرگ.

                    صبی

                    (صَ یّ) [ ع. ] (اِ.) کودک، پسر بچه. ج. صبیان.

                      Scroll to Top