کمربند
(~. بَ) (اِمر.)
۱- تسمهای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند.
۲- منطقه.
۳- نوکر، ملازم.
۴- (کن.) محبوب، معشوق.
(~. بَ) (اِمر.)
۱- تسمهای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند.
۲- منطقه.
۳- نوکر، ملازم.
۴- (کن.) محبوب، معشوق.
(بَ) (ص.) = کاربندنده:
۱- به کار گیرنده، استعمال کننده.
۲- عمل کننده، اجرا کننده.
۳- عامل، کارگزار، مأمور.
۴- فرمانبردار، مطیع. ؛ ~ شدن (کن.) اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن.
[ معر. ]
۱- (اِ.) طبق روایات، یکی از افراد بنی اسراییل (بعضی او را پسرعم حضرت موسی میدانند). وی جاه طلب و بخیل و حسود بود و همواره کار بنی اسراییل را آشفته و بی سامان میکرد. وی دارای ثروتی فراوان بود.
۲- (ص.) (کن.) کسی که دارای مال فراوان باشد.
(رَ) (اِمر.) = غارغارک:
۱- (کن.) وسیلهای که سر و صدای زیاد و مزاحم داشته باشد.
۲- بازیچهای کودکانه که از آن صدایی شبیه، قارقار برمی خاست.
(تِ حِ یا حَ) [ ع. فاتحه ]
۱- (اِفا.) مؤنث فاتح.
۲- (اِ.) آغاز کار، اول چیزی.
۳- دعای خیر برای مرده. ؛~ی چیزی را خواندن (کن .) الف – دیگر امید بازیافتن چیزی را نداشتن. ب – مصرف کردن و به اتمام رساندن. ؛~ نخواندن برای کسی یا چیزی (کن.) اهمیت ندادن به کسی یا چیزی.
(رِ) (اِ.)
۱- انگور نارسیده که ترش مزهاست.
۲- هر میوه نارس. ؛آب ~ گرفتن (کن.) گریه کردن (در مقام سرزنش گویند).
(غَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اشتباه کردن.
۲- (ص.) نادرست.
۳- (اِ.) خطا.
۴- فضولی، تجاوز. ؛ چه ~ها (کن.) چه فضولیها. ؛ ~ چاپی غلطی که در چاپ به وسیله حروفچین یا مصحح روی دهد. ؛ ~ مشهور (مصطلح) کلمهای که از لحاظ لغت و دستور زبان غلط ولی بسیار رایج و متداول است.