کن

کمربند

(~. بَ) (اِمر.)
۱- تسمه‌ای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند.
۲- منطقه.
۳- نوکر، ملازم.
۴- (کن.) محبوب، معشوق.

    کاربند

    (بَ) (ص.) = کاربندنده:
    ۱- به کار گیرنده، استعمال کننده.
    ۲- عمل کننده، اجرا کننده.
    ۳- عامل، کارگزار، مأمور.
    ۴- فرمانبردار، مطیع. ؛ ~ شدن (کن.) اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن.

      قطره دزد

      (~. دُ) [ ع – فا. ] (ص مر. اِمر.)
      ۱- (کن.) آفتاب، خورشید.
      ۲- ابر، سحاب.

        قارون

        [ معر. ]
        ۱- (اِ.) طبق روایات، یکی از افراد بنی اسراییل (بعضی او را پسرعم حضرت موسی می‌دانند). وی جاه طلب و بخیل و حسود بود و همواره کار بنی اسراییل را آشفته و بی سامان می‌کرد. وی دارای ثروتی فراوان بود.
        ۲- (ص.) (کن.) کسی که دارای مال فراوان باشد.

          قارقارک

          (رَ) (اِمر.) = غارغارک:
          ۱- (کن.) وسیله‌ای که سر و صدای زیاد و مزاحم داشته باشد.
          ۲- بازیچه‌ای کودکانه که از آن صدایی شبیه، قارقار برمی خاست.

            فاتحه

            (تِ حِ یا حَ) [ ع. فاتحه ]
            ۱- (اِفا.) مؤنث فاتح.
            ۲- (اِ.) آغاز کار، اول چیزی.
            ۳- دعای خیر برای مرده. ؛~ی چیزی را خواندن (کن .) الف – دیگر امید بازیافتن چیزی را نداشتن. ب – مصرف کردن و به اتمام رساندن. ؛~ نخواندن برای کسی یا چیزی (کن.) اهمیت ندادن به کسی یا چیزی.

              غوره

              (رِ) (اِ.)
              ۱- انگور نارسیده که ترش مزه‌است.
              ۲- هر میوه نارس. ؛آب ~ گرفتن (کن.) گریه کردن (در مقام سرزنش گویند).

                غم کده

                (~. کَ دِ یا دَ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
                ۱- جایگاه غم، غمخانه.
                ۲- (کن.) دنیا، روزگار.

                  غلط

                  (غَ لَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) اشتباه کردن.
                  ۲- (ص.) نادرست.
                  ۳- (اِ.) خطا.
                  ۴- فضولی، تجاوز. ؛ چه ~ها (کن.) چه فضولی‌ها. ؛ ~ چاپی غلطی که در چاپ به وسیله حروفچین یا مصحح روی دهد. ؛ ~ مشهور (مصطلح) کلمه‌ای که از لحاظ لغت و دستور زبان غلط ولی بسیار رایج و متداول است.

                    علالا

                    (عَ) (اِصت.)
                    ۱- بانگ و شور و غوغا، علالوش.
                    ۲- (کن.) سخن پهلودار.

                      پیمایش به بالا