خاکسار

(ص مر.)
۱- مانند خاک.
۲- افتاده، فروتن.
۳- (کن.) پست، خوار، ذلیل.

    خاکستر

    (کِ تَ) (اِ.) گردی که پس از سوختن چوب، زغال و غیره به جای ماند.

      خاکشیر

      (اِ.) = خاکشی. خاکشو. خاکژی: گیاهی است خودرو که ارتفاع آن به نیم متر می‌رسد. شاخه خایش باریک و برگ‌های دراز و گل‌های کوچک و زرد دارد. دانه‌های آن سرخند و در غلافی جا دارند. ملین و طبع خنک دارد و در تابستان بیشترمصرف می‌شود.

        خاکشیرمزاج

        (مَ) [ ع – فا. ] (ص مر.)
        ۱- سازگار با خلق‌های گوناگون.
        ۲- (کن.) بچه باز.

          خاکه

          (کِ) (اِ.)
          ۱- خرده‌های بسیار ریز هر چیز.
          ۲- خاک مانند و نرم، ساییده شده: خاکه زغال، خاکه قند.

            خاکی

            (ص نسب.)
            ۱- منسوب به خاک، زمینی. مق آبی.
            ۲- ساکن کره زمین، آدمی. ج. خاکیان.
            ۳- (کن.) درویش.

              خاگینه

              (نِ) (اِمر.) خوراک ساده‌ای که از مخلوط کردن زرده و سفیده تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن درست می‌شود.

                پیمایش به بالا