خسته

(خَ تِ)
۱- (ص مف.) مجروح، آزرده.
۲- فرسوده رنجدیده.
۳- (اِ.) زمینی که از بسیاری آمد و شد خاک آن کوفته و نرم شده باشد.

    خستوانه

    (خُ یا خَ تَ نِ) (اِ.)
    ۱- جامه پشمی خشن.
    ۲- خرقه.

      خسر

      (خُ سُ) (اِ.)
      ۱- پدرزن.
      ۲- پدرشوهر.

        پیمایش به بالا