خسرو

(خُ) [ په. ] (اِ.)
۱- پادشاه بزرگ.
۲- پادشاه.

    خسروانی

    (خُ رَ)
    ۱- (ص نسب.) شاهانه.
    ۲- (اِ.) نوعی سرود به نثر مسجع که گویند باربد در مجلس خسروپرویز می‌خواند.
    ۳- دینار شاهانه.

      خسک

      (خَ سَ) (اِمصغ.)
      ۱- خار کوچک.
      ۲- خس، خار.
      ۳- خار سه پهلو.
      ۴- خار فلزی سه گوش که در زمان جنگ سر راه دشمن ریزند.

        خسوف

        (خُ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- ناپدید شدن.
        ۲- واقع شدن زمین میان ماه و خورشید که موجب تیره شدن ماه می‌شود.

          خسیس

          (خَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- فرومایه.
          ۲- بخیل. ج. خساس، اخسه.

            خسیسه

            (خَ س) [ ع. خسیسه ] (ص.) مؤنث خسیس، ج. خسایس.

              خش

              (خَ) (اِ.)
              ۱- مادرزن.
              ۲- مادرشوهر.

                پیمایش به بالا