(اِ.) = خیت: خط دایره مانند که روی زمین کشند.
(شُ دَ) (مص ل.) (عا.) بور شدن، شرمنده گشتن.
(اِ.) مَشک، ظرف چرمین که در آن آب، دوغ، روغن و مانند آن ریزند.
(چِ) (اِمصغ.) خیک کوچک.
(ص نسب.) ۱- منسوب به خیک، در خیک نهاده: پنیر خیکی. ۲- (کن.) شخص بسیار چاق.
(خِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گروه اسبان. ۲- گروه سواران. ج. اخیال، خیول.
(خَ) [ ع. ] (اِمص.) ۱- عجب، خودبینی. ۲- گردنکشی.
(خِ) [ ع – تر. ] (اِمر.) ۱- فرمانده سواران. ۲- همقطار، هم گروه.
(خِ نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) خاندان، دودمان، طایفه.
(خَ یا خِ) [ ع – فا. ] (ق.) ۱- گروهی، عدهای. ۲- بسیار، فراوان.