مشمر

(مُ شَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- به سرعت واداشته.
۲- تهیه شده، مهیا.
۳- قصد شده.
۴- دامن به کمر زده.

    مشمشمه

    (مِ مَ ش یا شَ) [ ع. مشمشه ] (اِ.)
    ۱- یک دانه زردآلو.
    ۲- مرضی است ساری که خصوصاً اسب و استر و خر بدان مبتلا شوند و به انسان نیز سرایت کند.

      مشمع

      (مُ شَ مَّ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) اندود شده با موم، مومی.
      ۲- نوعی پارچه نایلونی.

        مشمول

        (مَ) [ ع. ] (اِ مف.)
        ۱- فراگرفته شده، شامل شده.
        ۲- کسی که به سن قانوی برای ورود به نظام وظیفه رسیده.

          مشنج

          (مِ شَ) (اِ.) = مشنگ: مگس سبز رنگی که روی گوشت می‌نشیند و از آن تغذیه می‌کند.

            مشنگ

            (مَ شَ) (ص.)
            ۱- دزد، راهزن.
            ۲- کسی که عقل درست و کامل نداشته باشد.

              پیمایش به بالا