(بَ نِ وِ تِ) (ص مف.) طی شده، پاره گشته.
(بَ رِّ) (اِ.) ۱- بچه گوسفند یا بچه آهو. ۲- برج حمل. اولین برج از دوازده برج منطقه البروج.
(بَ رِ) (اِ.) روی قبا و کلاه و مانند آن.
(بُ) [ ع. ] (اِ.) دلیل، جهت. ج. براهین.
(بَ هَ) (ص مر.) ۱- فراهم آمده، جمع شده. ۲- پریشان، مضطرب.
(بَ هَ. بَ تِ) (ص.) مجعول، ساختگی.
(~. خُ دَ) (مص ل.) پریشان شدن، مضطرب شدن.
(~. زَ دَ) (مص م.) ۱- مضطرب کردن. ۲- پریشان کردن. ۳- سرنگون کردن.
(بَ رَ) (اِ.) خدای متعال هندوان.
(~.)(ص نسب.) پیرو فرقه برهمایی.