بلا

(بَ) [ ع. بلاء ] (اِ.)
۱- آزمایش.
۲- سختی، گرفتاری.
۳- مصیبت، آفت.
۴- بدبختی ای که بدون انتظار و بی سبب بر سر کسی وارد آید.
۵- ظلم، ستم. ؛ ~ بر سر کسی آوردن کسی را گرفتار زحمت کردن.

    بلا

    (بِ) [ ع. ] (پیش.) بی، بدون: این کلمه بر سر اسماء و مصادر عربی درآید مانند: بلاتردید، بلاتشبیه.

      بلااستفاده

      (~. اِ تِ دِ یا دَ) [ ع. ] (ق.) بی – فایده، بی بهره مق. مفید، سودمند.

        بلاتکلیف

        (~. تَ) [ ع. ] (ص.)آن که نداند چه کار باید بکند، بدون تکلیف.

          بلاد

          (بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بلده.
          ۱- شهرها.
          ۲- نواحی.

            بلادر

            (بَ دَ یا دُ)
            ۱- زینت آلات زنان، زرینه و پیرایه زنان (عموماً).
            ۲- زرینه‌ای که زنان بر سر بندند (خصوصاً).

              پیمایش به بالا