بلاده

(بَ دِ)(ص.) = بلایه:
۱- بدکار.
۲- فاسق.
۳- روسپی.

    بلارک

    (بَ رَ)(اِ.) = بلالک:۱ – فولاد جوهردار.
    ۲- شمشیر جوهردار. پرالک و بلالک هم گفته شده.

      بلاشک

      (~. شَ) [ ع. ] (ق.) بدون شک، بی تردید، بدون شبهه.

        بلاغت

        (بَ غَ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- فصیح بودن، رسایی سخن.
        ۲- آوردن کلام با مقتضای مقام، بدون ضعف تألیف.

          بلاگ

          (بِ) [ انگ. ] (اِ.) مخفف وب لاگ ؛ نوعی سایت اینترنتی شخصی که در آن آثار، نقطه نظرها، تصاویر شخصی یا عمومی صاحب سایت درج شده‌است.

            بلاگردان

            (بَ. گَ) [ ع. ] (ص فا.)
            ۱- دفع کننده بلا.
            ۲- حافظ.
            ۳- چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه، قربانی.

              پیمایش به بالا