آفتاب مهتاب

(مَ) (اِمر.)
۱- نوعی وسیله آتش بازی که به هنگام سوختن به چند رنگ درمی آید.
۲- یکی از فنون کُشتی.
۳- پُشتَک وارو زدن.

    آفتابه

    (بِ) (اِمر.) ظرفی فلزی یا پلاستیکی با لوله بلند و باریک که سر آن گشاد است و در آن آب کنند و جهت نظافت استفاده کنند. ؛ ~ خرج لحیم کردن (کن.) تعمیر کردن کالای فرسوده‌ای که هزینه تعمیر آن بیش از قیمت خود کالا باشد، کار بیهوده کردن.

      آفتابی

      (ص نسب.)
      ۱- منسوب به آفتاب، شمسی.
      ۲- در آفتاب پرورده.
      ۳- در آفتاب خشک شده: کشمش آفتابی.
      ۴- بی ابر.
      ۵- رنگ بگشته و داغ زده از آفتاب.

        آفتومات

        [ روس. ] (اِ.)=آفتامات:کلید خودکاری اس ت که فقط اجازه می‌دهد برق ازجانب دینام به باطری رود ولی اجازه بازگشت نمی‌دهد.

          آفدم

          (دُ)(ص.)۱ – آخرین، نها ی ی.
          ۲- سرانجام، فرجام.

            پیمایش به بالا