اسم

سلف

سرویس (س. س) [ انگ. ] (اِمر.) رستورانی که در آن مشتریان خود غذاها را بردارند و وجه آن را به صندوق پردازند و سر میز صرف کنند، رستوران خویش یار، غذاخوری خویش یار (فره).

    سلف

    (سَ لِ) [ ع. ] (اِ.)= سَلِف. سِلúف: پوست.

      سلس

      (سَ لَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) نرم بودن.
      ۲- رام بودن.
      ۳- (اِمص.) نرمی، آسانی.

        سلاست

        (سَ سَ) [ ع. سلاسه ]
        ۱- (مص ل.)رام شدن.
        ۲- (اِمص.) نرمی.
        ۳- روانی کلمات.

          سلاسل

          (سَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ سلسله ؛ زنجیرها.

            سلاف

            (سُ لّ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- می‌، باده.
            ۲- آن چه چکد از انگور پیش از فشاردن.

              سلاک

              (سَ) (اِ.) شوشه طلا و نقره که گداخته و در ناوچه آهنین ریخته باشند.

                سلاک

                (سَ لّ) [ قس. مکاری ] (اِ.) کرایه.

                  Scroll to Top