اسم

زهمت

(زُ مَ) [ ع. زهمه ] (اِ.) باد گنده، بوی ریم و چربش، بوی گوشت چرب متعفن.

    زهه

    (زِ هَ یا هِ) (اِمص.) به دست آوردن نتیجه از درآمیختن نر و ماده ؛ نتاج، تخم گیری.

      زهوار

      (زِ) (اِمر.)
      ۱- نوار باریکی از چرم یا چیز دیگر که با آن حاشیه یا کناره چیزی را دوزند.
      ۲- چوب‌های باریکی که در اطراف چهارچوب در و پنجره کوبند.

        زو

        (اِ.) بازی ای گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمه «زو» به سمت گروه مقابل می‌رود و تا وقتی که بدون نفس کشیدن این کلمه را بر زبان می‌آورد می‌تواند اعضای گروه مقابل را بزند و از بازی خارج کند مگر این که خود به وسیله آن‌ها گرفته شود و نتواند فرار کند.

          زهراب

          (زَ) (اِمر.)
          ۱- آب زهرآلود.
          ۲- مایه‌ای که شیر را پنیر کند.

            Scroll to Top