اسم

زباد

(زَ) [ ع. ] (اِ.) ماده معطری که از حیوانی به همین نام گرفته می‌شود.

    زبال

    (زِ یا زُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- آن چه که مورچه به دهان بردارد.
    ۲- هر چیز اندک.

      زباله

      (زُ لِ) [ ع. زباله ] (اِ.)
      ۱- آب کم.
      ۲- چیز اندک.
      ۳- در فارسی آشغال، خاکروبه.

        زباله دان

        (~.) [ ع – فا. ] (اِ.)
        ۱- مزبله، جای انداختن زباله.
        ۲- جای بسیار کثیف.

          زبان

          (زَ) [ په. ] (اِ.) = زفان. زوان:
          ۱- عضوی عضلانی ماهیچه‌ای و متحرک در دهان که از آن برای چشیدن مزه‌ها، بلع غذا و حرف زدن استفاده می‌شود.
          ۲- مجموعه نشانه‌های آوایی و خطی که برای بیان اندیشه و برقراری ارتباط به کار می‌رود.
          ۳- مجموعه رمزها و نشانه‌هایی که برای یک معنی خاص به کار می‌رود.
          ۴- نوعی شیرینی که شبیه به زبان است. ؛ ~ کسی مو در آوردن کنایه از: از شدت تکرار کردن یا بسیار گفتن، به جان آمدن. ؛ ~ را گاز گرفتن پس گرفتن سخن. ؛ ~ زرگری زبانی غیرمعمول و تصنعی.

            زبان بر

            (~. بُ)
            ۱- (ص فا.) کنایه از: عطا، بخشش (که به وسیله آن زبان طعن را قطع کنند.)
            ۲- (اِمص.) کنایه از: خاموش کردن مدعی به دلایلی که دیگر نتواند سخن گوید.

              زبان در قفا

              (~. دَ. قَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) گیاهی است از تیره آلاله‌ها از دسته خربقی‌ها که دارای برگ‌های متناوب و منشعب به انشعابات پنجه‌ای شکل می‌باشد. گل‌هایش دارای تقارن سطحی است و در روی ساقه قرار گرفته ؛ زبان پس قفا، گل هزار نک، رجل القبره نیز گویند.

                Scroll to Top