اسم

رواحل

(رَ حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ راحله ؛ مرکبان.

    روادید

    (رَ) (اِمر.) امضاء یا عبارتی که نوشته‌ای را تأیید کرده و به آن اعتبار می‌بخشد.

      رواق

      (رِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- ایوان.
      ۲- پیشگاه خانه.
      ۳- سایبان.

        رهو

        (رَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- طریقه، روش، قاعده.
        ۲- رفتار نرم.
        ۳- گشادگی میان هر دو پای.
        ۳- جماعت مردم.
        ۴- درنا، کلنگ.

          رهیافت

          (رَ) (اِمص.) راه پرداختن به یک مسئله یا موقعیت یا شیوه تفکر درباره آن‌ها، رویکرد.

            رو

            [ په. ] (اِ.)
            ۱- رخ، چهره.
            ۲- سطح، رویه.
            ۳- نما، طرف بیرون چیزی. ؛ ~ی کسی را سفید کردن کنایه از: الف – مایه سربلندی او شدن. ب – از او در بدی پیشی گرفتن. ؛ ~ی کسی را کم کردن از گستاخی او جلوگیری کردن.

              Scroll to Top