اسم

ذباله

(ذُ لِ) [ ع. ذباله ] (اِ.) ج. ذبیل، آشغال.

    ذباله

    (ذُ لَ) [ ع. ذباله ] (اِ.) فتیله شمع یا چراغ.

      ذبایح

      (ذَ یِ) [ ع. زبائح ] (اِ.) جِ ذبیحه ؛ سر بریده‌ها، بسمل کرده‌ها.

        ذبح

        (ذُ بَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- گزر دشتی، زردک صحرایی.
        ۲- نوعی قارچ، قسمی سماورغ.
        ۳- گیاهی است شیرین و آن را گلی سرخ است و شترمرغ خورد.

          ذبحه

          (ذُ حَ یا حِ) [ ع. ذُبحه ] (اِ.) ورمی باشد به هر دو جانب حلقوم، درد گلو.

            ذبذبه

            (~.) [ ع. ذبذبه ]
            ۱- (مص ل.) جنبیدن چیزی که در هوا آویخته باشد.
            ۲- (مص م.) جنبانیدن، حرکت دادن.
            ۳- (اِمص.) جنبش.

              ذبذبه

              (ذَ ذَ بَ یا بِ) [ ع. ذبذبه ]
              ۱- (مص ل.) دو دلی کردن، تردد داشتن.
              ۲- (مص م.) دو دل کردن کسی را در کاری.
              ۳- (اِمص.) دودلی، تردد.

                ذبل

                (ذَ بْ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- گوش ماهی.
                ۲- سنگِ لاک پشت.

                  Scroll to Top