اسم

نعم

(نَ عَ) [ ع. ] (اِ.) چهارپا، مانند شتر و گوسفند. ج. انعام.

    نعم

    (نُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نازکی، نرمی.
    ۲- نیکویی، خوبی ؛ مق. بؤس. ؛ ~ و بؤس نیکویی و بدی.

      نعمت

      (نِ مَ) [ ع. نعمه ] (اِ.)
      ۱- احسان، نیکی.
      ۲- مال، روزی. ج. نعم. نعمات.

        نعناع

        (نَ) [ ع. ] (اِ.)گیاهی است از تیره دو لپه‌ای‌های پیوسته گلبرگ که سردسته تیره نعناعیان می‌باشد و جز سبزی‌های خوراکی است. این گیاه همه آثار نیرو دهنده و باد شکن و خلط آور را دارا است. ؛ ~ داغِ چیزی را زیاد کردن چیزی را زیاد بزرگ و مهم جلوه دادن.

          نعاس

          (نُ) [ ع. ] (اِ.) سستی، خواب، چُرت.

            نعال

            (نِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- جِ نعل ؛ کفش‌ها، پاپوش.
            ۲- پایین مجلس، درگاه.

              Scroll to Top