اسم

خلوت

(خَ وَ) [ ع. خلوه ]
۱- (مص ل.) تنها نشستن، تنهایی گزیدن.
۲- (اِمص.) تنهایی، انزوا.
۳- کم رفت و آمد، کم جمعیت.

    خلم

    (خِ) (اِ.)
    ۱- خلط غلیظی که از بینی آدمی و جانوران ریزد؛ آب بینی ستبر.
    ۲- گل تیره چسبنده.

      خلنجبین

      (خِ لَ جَ) [ ع – فا. ] (اِمر.) شربتی که از سرکه و انگبین یا شکر و قند سازند؛ سکنجبین.

        خلنگ

        (~.) (اِ.) گیاهی است که نوعی از آن به صورت درخت یا درختچه می‌باشد که از چوب آن کاسه و قدح می‌سازند و نوعی از آن علفی می‌باشد به رنگ‌های سرخ، زرد و سفید.

          خلش

          (خَ لِ) (اِمص.) فرو بردن چیزی باریک و نوک تیز در جایی.

            Scroll to Top