اسم

خلط

(خِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آنچه با چیز دیگر آمیخته شده باشد.
۲- هر یک از سرشت‌های چهارگانه: خون، بلغم، سودا، صفرا. ج. اخلاط.

    خلط

    (خَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن.
    ۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.

      خلعت

      (خِ عَ) [ ع. خلعه ] (اِ.) جامه دوخته که بزرگی به کسی بخشد. ج. خِلَع.

        خلف

        (خَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جانشین، بازمانده.
        ۲- فرزند، فرزند شایسته. ج. اخلاف.

          خلق

          (خُ) [ ع. ] (اِ.) خوی، عادت، ج. اخلاق.

            خلق

            (خَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) آفریدن.
            ۲- (اِمص.) آفرینش.۳ – (اِ.)آفریده، مخلوق.۴ – مردم، انسان.

              خلل

              (خَ لَ) [ ع. ] (اِمص.)
              ۱- تباهی، فساد.
              ۲- پراکندگی، تفرق.

                خلر

                (خُ لَ) (اِ.) گیاهی است جزو دسته پیچی‌های دارای برگ‌های کوچک و گل‌های سفید یا آبی و یا زرد که دانه آن خوردنی است.

                  Scroll to Top