اسم

خاقان

[ تُر – معر. ] (اِ.) لقبی برای پادشاهان چین و ترکستان. ج. خواقین.

    خاک

    [ په. ] (اِ.)
    ۱- رویه زمین که باعث رویاندن نباتات می‌شود، تراب.
    ۲- مملکت، کشور.
    ۳- گور، قبر، گورستان.
    ۴- چیز بی قدر ؛ ~ بر سر شدن کنایه از: سخت بی نوا شدن، دچار رویدادی بسیار غم انگیز شدن. ؛ به ~افتادن کنایه از: زبون شدن. ؛ به ~ افکندن کنایه از: شکست دادن.

      خاک انداز

      (اَ) (اِمر.) بیلچه‌ای دارای دسته کوتاه که از فلز یا پلاستیک سازند و با آن آشغال و غیره را به کمک جارو جمع کنند.

        خاک دان

        (اِمر.)
        ۱- محل ریختن خاک و خاکروبه، مزبله.
        ۲- کنایه از: دنیا، جهان عالم.

          خاطب

          (طِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)۱ – خطیب، سخنران. ج. خطباء.
          ۲- خواستگار.

            خاطر

            (طِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آنچه که در دل گذرد.
            ۲- دل، ضمیر.
            ۳- ذهن، حافظه.

              خاطرات

              (~.) [ ع. ] (اِ.) جِ خاطره ؛ مجموعه رویدادها و سرگذشت‌های مربوط به یک شخص یا یک دوره.

                Scroll to Top