(~ فَ) (اِ.) کوچکترین بخش هر جسم که دیگر قابل تجزیه نباشد.
(اِمر.) ۱- کنار جوی. ۲- جوی بزرگی که از جویهای کوچک تشکیل شده باشد.
(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گریبان، یخه. ج. جیوب. ۲- سینه، دل.
[ انگ. ] (اِ.) نوعی اتومبیل محکم و سبک که برای گذشتن از جادههای ناهموار ساخته شدهاست.
(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.) رود، رودخانه.
(جُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فراخ شدن. ۲- (اِ.) شکم و داخل هر چیزی.۳ – زمین فراخ و وسیع.
(قِ) [ تر. ] (اِ.) دسته، گروه.
[ هن د. ] (اِ.) یوگی، مرتاض هندی.
(جُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تاختن، تاخت زدن. ۲- (اِمص.) تاخت و تاز.
(جُ) ۱- (ص.) بافنده، نساج. ۲- (اِ.) عنکبوت.