اسم

توریست

[ فر. ] (اِ.) جهانگرد، سیاح، گردشگر (فره).

    توریسم

    [ فر. ] (اِمص.) مسافرت به منظور تفریح و تجارت و بازدید و غیره، گردشگری، ج هانگردی. (فره).

      توز

      (اِ.) = توژ: پوست درخت خدنگ.

        توده

        (دِ) (اِ.)
        ۱- هر چیز روی هم ریخته.
        ۲- انبوه خلق، جمعیت مردم.

          تور

          (اِ.)
          ۱- پارچه نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ.
          ۲- نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان، بافته شده از نخ‌های محکم. ؛~ کردن شکار کردن.

            تور

            [ فر. ] (اِ.) گردش، سیر، مسافرت، هر نوع سفر برنامه ریزی شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ، گشت (فره).

              تورات

              (تُ) [ ع. توراه ] (اِ.)
              ۱- به معنی اخص، به اسفار خمسه عهد عتیق (تکوین، خروج، احبار، عدد و تثنیه)، انبیا (ابراهیم، اسحاق، یعقوب و ایام بنی اسراییل در برسینا) و توصیه‌های موسوی در اخلاق و شرایع اطلاق می‌شود.
              ۲- همه کتاب مقدس را به خطا تورات نامند.

                Scroll to Top