اسم

تالان

[ فر. ] (اِ.) واحد وزنی در یونان قدیم.

    تالی

    [ ع. ] (اِفا. ص.)
    ۱- از پی رونده.
    ۲- دنبال، دوّم.

      تان

      (اِ.) تار؛ مق. بود. رشته‌ای چند که جولاهگان از پهنای کار زیاد آورند و آن را نبافند.

        تانژانت

        [ فر. ] (اِ.) خطی است که فقط در یک نقطه به منحنی برخورد می‌کند.

          تانسوخ

          [ مغ. ] (اِ.) = تنسوخ. تنسخ. تانکسوق. تنکسوق. تنسق: چیز نفیس، تحفه نایاب که به عنوان هدیه برای بزرگان برند.

            تانک

            [ انگ. ] (اِ.)
            ۱- منبع بزرگ معمولاً استوانه‌ای جهت ذخیره مایعاتی مانند: آب، نفت و…
            ۲- از وسایط نقلیه جنگی زنجیردار که بدنه آن زره پوش و مجهز به توپ و مسلسل است.

              تانکر

              (کِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی خودرو باری که بر روی شاسی آن مخزنی فولادی برای حمل مایعات نصب شده باشد، باری مخزنی. (فره).

                Scroll to Top