اسم

باسره

(سَ رَ) [ په. ] (اِ.) زمینی که برای کشت و زرع آماده کرده باشند، کشتزار.

    بازو

    (اِ.)
    ۱- قسمتی از دست که بین آرنج و شانه قرار دارد.
    ۲- واحد طول برابر با بازو.
    ۳- قدرت، نیرو.
    ۴- رفیق، مصاحب.
    ۵- آن که در سرود با کسی همراهی کند.

      بازوبند

      (بَ) (اِمر.)
      ۱- النگویی که به جای مچ بر بازو می‌بندند.
      ۲- نواری که به نشانه عزا، داشتن مأموریت ویژه، عضویت در جایی یا داشتن مقامی در ورزش به بازو می‌بندند.
      ۳- دعا یا قرانی که بر بازو می‌بندند، تعویذ.
      ۴- نوعی زره بازو.

        بازی

        (اِ.)
        ۱- فعالیت جسمی یا ذهنی برای سرگرمی یا تفریح.
        ۲- فعالیت ورزشی.
        ۳- قمار.
        ۴- اجرای نقش در یک نمایش یا یک فیلم. مجازاً کار بیهوده، فریب و نیرنگ.

          بازمان

          (زْ)
          ۱- (اِ مص.) توقف، درنگ.
          ۲- (اِ.) مقدار ثابتی که برجای می‌ماند.

            بازنشسته

            (نِ شَ تِ) (اِمف.) کسی که در پیری یا پس از مدتی طولانی یابه علل دیگراز کار برکنار شود واز حقوق بازنشستگی استفاده کند.

              Scroll to Top