اسم

باره

(رِ) (اِ.)
۱- دیوار قلعه، حصار.
۲- بارگی، اسب.

    بارع

    (رِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- نیکو.
    ۲- کسی که در دانش و کمال بر دیگری برتری دارد.

      بارعام

      (رِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) اجازه ورود به همگان برای حضور در برابر شاه.

        بارفتن

        (فَ تَ) [ ازفر. ] (اِ.) فرآورده‌های بلوری مات به صورت ظروف و اشیاء تزیینی نیمه شفاف که از نوعی خاک چینی ساخته شده‌اند.

          بارفیکس

          [ فر. ] (اِ.) میله‌ای که به طور افقی روی دو پایه عمودی نصب شده و روی آن نرمش و ورزش خاصی انجام می‌دهند.

            بارق

            (رِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- برق زننده، درخشنده.
            ۲- ابر با برق و درخشنده.

              بارقه

              (ر ِ ق ِ) [ ع. بارقه ] (اِفا.)
              ۱- برق زننده، درخشنده.
              ۲- ابر با برق و درخشنده.

                بارکد

                (کُ) [ انگ. ] (اِ.) مجموعه‌ای از اعداد و خطوط با پهناهای مختلف که روی محصولی ثبت شود؛ این مجموعه نشان دهنده اطلاعاتی درباره موجودی کالا در انبار و نوع کالا و اطلاعات دیگر است، رمزینه. (فره).

                  بارکش

                  (کِ) (اِفا.)
                  ۱- باربردار، حمال.
                  ۲- چهارپا یا ارابه یا اتومبیلی که بار برد.

                    Scroll to Top