اسم

اتسام

(اِ تِّ) [ ع. ] (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.

    اتصاف

    (اِ تِّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) دارای صفتی شدن، به صفتی موصوف شدن.
    ۲- ستوده شدن.
    ۳- (مص م.) صفت کردن، با هم ستودن چیزی را.
    ۴- (اِمص.) صفت پذیری، نشان پذیری.

      اتصال

      (اِ تِّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) به هم وصل شدن، پیوستن.
      ۲- (اِمص.) پیوستگی.

        اتحاد

        (اِ تِّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) یکی شدن، یگانگی کردن.
        ۲- (اِمص.) سازگاری، توافق.
        ۳- اجتماع، وحدت.

          اتحادیه

          (اِ تِّ یُِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- انجمن، هر انجمنی که اهدافی مشترک داشته باشد.
          ۲- تشکیلات صنفی برای حمایت از حقوق شغل و حرفه مشخص.

            اتر

            (اِ تِ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- جسمی سیال و رقیق که قسمت فوقانی کره زمین را فراگرفته.
            ۲- نمک فرار که از ترکیب یکی از اسیدهای معدنی یا آلی با الکل به دست می‌آید.
            ۳- ماده‌ای که از گرفتن یک مولکول آب از دو مولکول الکل حاصل شود و به عنوان داروی بیهوشی و حلال به کار رود.

              اتراب

              ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ترب.
              ۱- همسالان، همزادان.
              ۲- دوشیزگان.

                اتراق

                ( اُ) [ تر. ] (اِ.) = اطراق: توقف کردن در حین سفر، اقامت کوتاه مدت در جایی خاصه هنگام شب.

                  Scroll to Top