اسم

اتساع

(اِ تِّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فراخ شدن، گشاد شدن.
۲- (اِمص.) فراخی، وسعت، گنجایش.
۳- کثرت مال و ثروت.

    اتساق

    (اِ تِّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) راست و تمام شدن.
    ۲- فراهم آمدن.
    ۳- نظم و ترتیب دادن.
    ۴- (اِمص.) ترتیب، انتظام.

      اتسام

      (اِ تِّ) [ ع. ] (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.

        اتصاف

        (اِ تِّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) دارای صفتی شدن، به صفتی موصوف شدن.
        ۲- ستوده شدن.
        ۳- (مص م.) صفت کردن، با هم ستودن چیزی را.
        ۴- (اِمص.) صفت پذیری، نشان پذیری.

          اتصال

          (اِ تِّ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) به هم وصل شدن، پیوستن.
          ۲- (اِمص.) پیوستگی.

            اتحاد

            (اِ تِّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) یکی شدن، یگانگی کردن.
            ۲- (اِمص.) سازگاری، توافق.
            ۳- اجتماع، وحدت.

              Scroll to Top