اسم

ابر و باد

(اَ رُ) (اِمر.)
۱- نوعی کاغذ که به شکل خاصی رنگ آمیزی می‌شود و برای زمینه خوشنویسی در خط مورد استفاده قرار می‌گیرد.
۲- نوعی موزاییک خاص دوره قاجار که به رنگ سفید و آبی ساخته می‌شد.

    ابراج

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جِ برج ؛ برج‌ها، دوازده برج منطقه البروج.
    ۲- کوشک و قلعه.

      ابرار

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ بر؛ نیکان، نیکوکاران.

        ابتهاج

        (اِ تِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن.
        ۲- (اِمص.) شادی، خوشی.
        ۳- راه راست خواستن.
        ۴- گشاد کردن راه.

          ابتهال

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن.
          ۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.

            ابجد

            (اَ جَ) [ ع. ] (اِ.) ترتیب و ترکیب قدیم حروف الفبای عربی که عبارتست از: ا، ب، ج، د، ه، و، ز، ح، ط، ی، ک، ل، م، ن، س، ع، ف، ص، ق، ر، ش، ت، ث، خ، ذ، ض، ظ، غ. از این حروف هشت کلمه ساخته‌اند بدین ترتیب: ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ. برای هر یک از این حروف عددی معین کرده‌اند به نام حساب ابجد یا حساب جُمَُل بدین ترتیب: همزه
            ۱- ب
            ۲- ج
            ۳- د
            ۴- ه
            ۵- و
            ۶- ز
            ۷- ح
            ۸- ط
            ۹- ی
            ۱۰ – ک ۲۰ – ل ۳۰ – م ۴۰ – ن ۵۰ – س ۶۰ – ع ۷۰ – ف ۸۰ – ص ۹۰ – ق ۱۰۰ – ر ۲۰۰ – ش ۳۰۰ – ت ۴۰۰ – ث ۵۰۰ – خ ۶۰۰ – ذ ۷۰۰ – ض ۸۰۰ – ظ ۹۰۰ – غ ۱۰۰۰. حساب ابجد در ادبیات فارسی برای ساختن ماده تاریخ به کار می‌رود و قاعده اش آن است که: با این حروف مصرع یا جمله کوتاهی می‌سازند که اگر اعداد مربوط به حروف با هم جمع شوند تاریخی که منظور گوینده بوده به دست می‌آید مثل کلمه «عدل مظفر» که بر سر در مجلس شورا نوشته شده و منظور تاریخ صدور فرمان مشرطیت توسط مظفرالدین شاه است.

              Scroll to Top