اسم

ابتهال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن.
۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.

    ابجد

    (اَ جَ) [ ع. ] (اِ.) ترتیب و ترکیب قدیم حروف الفبای عربی که عبارتست از: ا، ب، ج، د، ه، و، ز، ح، ط، ی، ک، ل، م، ن، س، ع، ف، ص، ق، ر، ش، ت، ث، خ، ذ، ض، ظ، غ. از این حروف هشت کلمه ساخته‌اند بدین ترتیب: ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ. برای هر یک از این حروف عددی معین کرده‌اند به نام حساب ابجد یا حساب جُمَُل بدین ترتیب: همزه
    ۱- ب
    ۲- ج
    ۳- د
    ۴- ه
    ۵- و
    ۶- ز
    ۷- ح
    ۸- ط
    ۹- ی
    ۱۰ – ک ۲۰ – ل ۳۰ – م ۴۰ – ن ۵۰ – س ۶۰ – ع ۷۰ – ف ۸۰ – ص ۹۰ – ق ۱۰۰ – ر ۲۰۰ – ش ۳۰۰ – ت ۴۰۰ – ث ۵۰۰ – خ ۶۰۰ – ذ ۷۰۰ – ض ۸۰۰ – ظ ۹۰۰ – غ ۱۰۰۰. حساب ابجد در ادبیات فارسی برای ساختن ماده تاریخ به کار می‌رود و قاعده اش آن است که: با این حروف مصرع یا جمله کوتاهی می‌سازند که اگر اعداد مربوط به حروف با هم جمع شوند تاریخی که منظور گوینده بوده به دست می‌آید مثل کلمه «عدل مظفر» که بر سر در مجلس شورا نوشته شده و منظور تاریخ صدور فرمان مشرطیت توسط مظفرالدین شاه است.

      ابحر

      (اَ حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ بحر؛ دریاها.

        اباقا

        ( اِ) [ تر – مغ. ] (اِ.) = آباقا: برادر مهتر یا کهتر پدر. آباقا.

          ابام

          ( اَ) (اِ.)قرض، دین. وام و اوام نیز گویند.

            ابان

            ( اَ) (اِ.) آبان، هشتمین ماه سال خورشیدی.

              ابتث

              (اَ تَ) [ ع. ] (اِ.) اصطلاحاً حروف هجای عربی را که به ترتیب «الف»، «ب»، «ث» مرتب شده و به «ی» ختم می‌شود «ابتث» نامند؛ مق ابجد. و ترتیب آن‌ها از این قرار است: أ ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و هٔ. ایرانیان در این میان حروف ذیل را افزوده‌اند: «پ» بین «ب» و «ت»؛ «چ» بین «ج» و «ح»؛ «ژ» بین «ز» و «س»؛ «گ» بین «ک» و «ل».

                ابتدا

                (تِ) [ ع ابتداء. ] (مص ل.) (اِ.)
                ۱- شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست. اول، مبداء. مق انتها.
                ۲- آغاز کردن، شروع کردن.
                ۳- در علم نحو عاری کردن لفظ از عوامل لفظی برای اسناد. ؛~ به ساکن الف – آوردن کلمه‌ای که حرف اول آن ساکن باشد. ب – بی مقدمه، ناگهانی.

                  Scroll to Top