اسم

هشپلک

(هُ پُ لَ) (اِ.) سوت، سوتی که با دست و دهان بزنند.

    هشت

    (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی بین هفت و نه (۸). ؛ ~ کسی گرو نه بودن کنایه از: درآمد کم و هزینه زیاد داشتن.

      هشتاد

      (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی مساوی هشت بار ده، پنجاه بعلاوه سی.

        هشتی

        (هَ) (اِ.) راهرو سقف دار هشت ضلعی یا گِرد در قسمت ورودی جلوی ساختمان.

          هست

          (هَ)۱ – (فع.)سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد.
          ۲- (اِمص.) هستی، وجود.
          ۳- دارایی.

            هستره

            (هَ تَ رَ یا رِ) (اِ.) جوال مانندی که از چوب و نی بافته باشند و بر پشت الاغ گذارند و به وسیله آن خشت و آجر و خاک حمل کنند.

              هسته

              (هَ تِ) (اِ.)
              ۱- دانه سفتِ داخل میوه‌ها.
              ۲- نقطه، گروه یا توده اصلی.
              ۳- بخشی از یاخته که معمولاً در وسط یا کنار آن قرار دارد.
              ۴- قسمت مرکزی اتم. ؛ ~ مرکزی مرکز حقیقی، اصل و منشأ.

                هزلیات

                (هَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ هزلیه ؛ لطیفه‌ها، خوش طبعی‌ها.

                  Scroll to Top