اسم

هزیمت

(هَ مَ) [ ع. هزیمه ] (اِ.) شکست لشکر، پراکندگی لشکر.

    هزیمه

    (هَ زِ مَ) [ ع. هزیمه ] (اِ.) چاه، چاه پُر آب.

      هژمونی

      (هِ ژِ مُ) [ فر. ] (اِ.) برتری، سروری، سلطه.

        هست

        (هَ)۱ – (فع.)سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد.
        ۲- (اِمص.) هستی، وجود.
        ۳- دارایی.

          هستره

          (هَ تَ رَ یا رِ) (اِ.) جوال مانندی که از چوب و نی بافته باشند و بر پشت الاغ گذارند و به وسیله آن خشت و آجر و خاک حمل کنند.

            هزاهز

            (هَ هِ) [ ع. ] (اِ.) ج. هزهزه. جنگ‌ها، فتنه‌ها.

              هزبر

              (هِ زَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- شیر درنده.
              ۲- پهلوان، دلیر. ؛ ~ِ و غا دلیر میدان جنگ.

                هزت

                (هِ زَّ) [ ع. هزه ] (اِ.)
                ۱- جنبش، حرکت.
                ۲- شادمانی، نشاط.

                  Scroll to Top