اسم

مرز

(مَ) [ په. ] (اِ.) سرحد، کناره.

    مرز

    (~.) (اِ.) شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه.

      مرزاب

      (مِ) [ معر. ] (اِ.) ناودانی که آب جمع شده در کشتی به وسیله آن به دریا ریزد.

        مردکه

        (مَ دِ کِ) (اِمصغ.) = مرتیکه: مردک، برای توهین و تحقیر به کار می‌رود.

          مردگیران

          (مَ) (اِمر.) جشنی بود در ایران باستان که در پنج روز آخر اسنفدارماه بر پا می‌شد. در این پنچ روز زنان بر مردان مسلط بودند و هر آرزویی که می‌کردند تحقق می‌یافت ؛ از این رو آن را مردگیران گفتند.

            مردم

            (مَ دُ) [ په. ] (اِ.)
            ۱- انسان، آدمی.
            ۲- مردمک چشم. ج. مردمان.

              مردنگی

              (مَ دَ) (اِ.) نوعی شیشه چراغ بزرگ و دهان گشاد که بر روی شمع یا چراغ می‌گذاشتند تا از وزش باد خاموش نشود.

                Scroll to Top