اسم

کشکاب

(کَ) (اِمر.) کشک با آب سابیده که نان در آن ترید کنند و خورند. کشکاو و کشکو نیز گفته شود.

    کشکرک

    (کَ کَ رَ) (اِ.) پرنده‌ای است از راسته سبکبالان جزو دسته دندانی نوکان از تیره کلاغ‌ها که در اکثر نقاط کره زمین یافت می‌شود. کشکرک دمی دراز دارد. رنگ پرهایش سیاه و سفید است. پرنده‌ای چابک و موذی و مزور است و خوراکش دانه و میوه و حشرات و گوشت و تخم مرغان دیگر می‌باشد. زیر سینه ماده آن سفید رنگ است. وی لانه اش را روی درختان بزرگ نزدیک آبادی‌ها بنا می‌کند. گاهی هم برخی صداها را تقلید می‌کند؛ زاغی، قشقره، زاغ پیسه، زاغ دو رنگ. زاغ سیاه سفید، عقعق، عکعک، عکه، کراک نیز نامیده می‌شود.

      کشتی

      (کِ) (اِ.)
      ۱- سفینه، قایق بزرگ.
      ۲- نوعی پیاله شراب. ؛ ~ کسی غرق شدن بسیار افسرده و غمگین شدن.

        کشتیل

        (کَ) (اِ.) حوضی چوبین است در اندرون کشتی از طرف سینه که در مواقع طوفان آب دریا – که به کشتی آید – در آن جمع شود (سواحل خلیج فارس).

          کشح

          (کَ شَ) [ ع. ] (اِ.) تهیگاه ؛ ج. کشوح.

            کشخ

            (کَ شَ) (اِ.) ریسمانی که خوشه‌های انگور را بر روی آن بیاویزند تا باد بخورد و خشک شود.

              کشخور

              (کِ وَ) (اِ.) کشور؛ یک بخش از هفت بخش زمین، اقلیم.

                کشف

                (کَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) آشکار ساختن، پیدا کردن.
                ۲- (اِمص.) پیدایی.

                  Scroll to Top