اسم

کشخ

(کَ شَ) (اِ.) ریسمانی که خوشه‌های انگور را بر روی آن بیاویزند تا باد بخورد و خشک شود.

    کشخور

    (کِ وَ) (اِ.) کشور؛ یک بخش از هفت بخش زمین، اقلیم.

      کشف

      (کَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) آشکار ساختن، پیدا کردن.
      ۲- (اِمص.) پیدایی.

        کشان

        (کَ)
        ۱- (ص فا.) کشنده.
        ۲- (اِ.) خیمه‌ای که به یک ستون برپا کنند.

          Scroll to Top