(کَ شَ) (اِ.) ریسمانی که خوشههای انگور را بر روی آن بیاویزند تا باد بخورد و خشک شود.
(کِ وَ) (اِ.) کشور؛ یک بخش از هفت بخش زمین، اقلیم.
(کُ ش) (اِمص.) کشتن، قتل.
(کَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) آشکار ساختن، پیدا کردن. ۲- (اِمص.) پیدایی.
(کَ) ۱- (ص فا.) کشنده. ۲- (اِ.) خیمهای که به یک ستون برپا کنند.
(کَ) (اِ.) درخت گز.
(کِ) (اِمر.) زمین زراعت شده، مزرعه.
(کُ) [ په. ] (اِمص.) ذبح، قتل.
(~.) (اِمر.) سلاخ خانه، مذبح، جای کشتن جانوران گوشتی.
(کِ) (اِ.) زارع، برزگر.