اسم

وظیفه

(وَ فِ یا فَ) [ ع. وظیفه ] (اِ.)
۱- کاری که انسان مکلف به انجام آن باشد. ج. وظایف.
۲- جیره، مستمری.

    وعاء

    (و) [ ع. ] (اِ.) آوند، ظرف. ج. اوعیه.

      وعثاء

      (وَ) [ ع. ] (اِ.) زحمت سفر، مشقت مسافرت.

        وعد

        (وَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) نوید، مژده.
        ۲- (اِمص.) نوید دهی.

          وصید

          (وَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- آستانه، پیشگاه سرای.
          ۲- حظیره‌ای که از ساقه‌های درخت سازند.
          ۳- حظیره مانندی که در کوه از سنگ سازند جهت ستوران.

            وصیفه

            (وَ فَ یا فِ) [ ع. وصیفه ] (اِ.)
            ۱- خدمتکاری که دختر یا کنیز بود.
            ۲- وصف کننده (مؤنث)؛ ج. وصائف.

              وضع

              (وَ) [ ع. ] (مص م.)
              ۱- (مص م.) نهادن، گذاردن.
              ۲- ایجاد کردن.
              ۳- (اِ.) هیئت، شکل، نهاد.
              ۴- روش.

                وطاء

                (وَ) [ ع. ] (اِ.) زمین نشیب و پست میان زمین‌های بلند.

                  Scroll to Top