اسم

وعل

(وَ) (اِ.) بز کوهی ؛ ج. اوعال.

    وعواع

    (وَ) [ ع. ] (اِصت.) آواز سگ و گرگ و شغال ماده.

      وعید

      (وَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) وعده بد دادن، بیم دادن.
      ۲- (اِ.) وعده بد، تهدید.

        وغ وغ ساحاب

        (وَ. وَ) (اِ.) = وغ وغ صاهاب: نوعی اسباب بازی ساخته شده از یک استوانه کاغذی که دو قاعده آن را با مقوایی گِرد می‌بستند و درون آن مهره‌هایی قرار می‌دادند سپس با نزدیک کردن دو قاعده به هم و دور کردنشان صدایی از آن برمی خاست.

          وصیت

          (وَ یَّ) [ ع. وصیه ] (اِ.)
          ۱- اندرز، نصیحت.
          ۲- سفارشی که شخص پیش از مردن به وَصیُ خود می‌کند تا بعد از مرگش انجام شود.

            وصیت نامه

            (~. م یا مَ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
            ۱- اندرزنامه.
            ۲- ورقه‌ای دال بر سفارش‌هایی که شخصی به وصی خود کند که پس از مرگش اعمال منظور را انجام دهد و اموال او را طبق دستور وی تقسیم نماید یا به مصرف رساند.

              وصید

              (وَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- آستانه، پیشگاه سرای.
              ۲- حظیره‌ای که از ساقه‌های درخت سازند.
              ۳- حظیره مانندی که در کوه از سنگ سازند جهت ستوران.

                وصیفه

                (وَ فَ یا فِ) [ ع. وصیفه ] (اِ.)
                ۱- خدمتکاری که دختر یا کنیز بود.
                ۲- وصف کننده (مؤنث)؛ ج. وصائف.

                  وضع

                  (وَ) [ ع. ] (مص م.)
                  ۱- (مص م.) نهادن، گذاردن.
                  ۲- ایجاد کردن.
                  ۳- (اِ.) هیئت، شکل، نهاد.
                  ۴- روش.

                    Scroll to Top