اسم

قطعنامه

(~. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) مکتوبی که در آن خواسته‌های اجتماع کنندگان نوشته شده‌است.

    قطعه

    (قِ عِ) [ ع. قطعه ] (اِ.)
    ۱- پاره‌ای از هر چیز.
    ۲- حصه و بهره و قسمت.
    ۳- چند بیت هم وزن و هم قافیه‌است که قافیه را در مصراع اول بیت آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون بحث کنند.
    ۴- تکه‌ای از موسیقی که از چند جمله تشکیل می‌شود که هر یک از آن‌ها دارای معانی کاملی است. ج. قطعات.

      قطب

      (قُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- ملاک و مدار چیزی.
      ۲- بزرگ و مهتر قوم.
      ۳- هر یک از طرفین محور کره زمین که آن‌ها را قطب شمال و قطب جنوب می‌گویند.
      ۴- جزء رسانای یک دستگاه که جریان برق از آن خارج یا به آن وارد می‌شود.

        قطر

        (قِ) [ ع. ] (اِ.) مس، مس گداخته.

          قطر

          (قُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ناحیه، اقلیم.
          ۲- خطی که از مرکز دایره بگذرد و دو برابر شعاع است.
          ۳- ضخامت هر چیز. ج. اقطار.

            قضیه

            (قَ یِّ) [ ع. قضیه ] (اِ.)
            ۱- حکم و فرمان.
            ۲- خبر.
            ۳- گفتاری که احتمال صدق و کذب هر دو در آن باشد.

              قط زن

              (~. زَ) [ ع – فا. ] (اِ.) چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن می‌گذارند.

                قطا

                (قَ) [ ع. ] (اِ.) مرغ سنگخوار.

                  Scroll to Top