قصعه
(قَ عَ) [ ع. قصعه ] (اِ.) کاسه و ظرفی که در آن غذا خورند. ج. قصاع.
(قِ صِّ) [ ع. قصه ] (اِ.)
۱- حکایت، داستان.
۲- خبر، حدیث.
۳- بیان حال، بیان احوال.
۴- عریضه، عرض حال.
۵- سخن، حرف. ج. قصص.
(قَ) [ ع. ] (اِ.) استخوانی است پهن و میانی که در جلو استخوان بندی قفسه سینه واقع است. طولش در حدود ۲۰ سانتیمتر و به شکل خنجر است و دارای یک دسته و یک تنه و یک انتها است که به زایده خنجری موسوم است. استخوان جناغ، عظم قص، جناغ سینه.
(قَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نی، هر گیاهی که ساقه آن مانند نی میان تهی باشد.
۲- یک نوع پارچه ظریف که از کتان میبافتهاند.
۳- آبراهه آب و اشک.
۴- مروارید تر و آب دار.