اسم

قبیل

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جماعت، گروه.
۲- گونه، ن وع. مثل: از این قبیل کتاب‌ها.

    قبیله

    (قَ لَ یا لِ) [ ع. قبیله ] (اِ.) طایفه، گروه. ج. قبایل.

      قپان

      (قَ) (اِ.) ترازوی بزرگ، مخصوص وزن کردن بارهای سنگین.

        قبض

        (قَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) گرفتن، به دست گرفتن.
        ۲- مردن.
        ۳- رسید، نوشته‌ای که به موجب آن نویسنده تحویل پول یا چیزی را اعلام می‌دارد (فارسی).
        ۳- گرفتگی خاطر سالک و عارف.
        ۴- تصرف کردن، تملک کردن.
        ۵- (اِمص.) تعدی، زبردستی.
        ۶- گرفتگی، اندوه.

          قبضه

          (قَ ضَ یا ض) [ ع. قبضه ] (اِ.)
          ۱- یک مشت از هر چیزی.
          ۲- دسته شمشیر و کارد و مانند آن.

            قبل

            (قُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- روبرو، پیش.
            ۲- جلو چیزی.

              قبله

              (قَ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز به جهت دفع چشم زخم بر گردن اسب بندند.

                قبله

                (قُ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) بوسه.

                  قبله

                  (قِ لَ یا لِ) [ ع. قبله ] (اِ.) جهتی که هنگام نماز خواندن به آن رو می‌کنند.

                    Scroll to Top