اسم

فضل

(فَ ضْ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- کمال، افزونی.
۲- رجحان، برتری.
۳- نیکویی، بخشش.
۴- معرفت، دانش.

    فصاحت

    (فَ حَ) [ ع. فصاحه ]
    ۱- (مص ل.) فصیح بودن، زبان آور بودن.
    ۲- (اِمص.) روانی کلام، زبان آوری.

      فصاد

      (فَ صّ) [ ع. ] (اِ.) رگ زن، کسی که کارش رگ زدن و خون گرفتن است.

        فصال

        (فِ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) از شیر باز – گرفتن کودک.
        ۲- (اِمص.) از شیر بازگیری.

          فصح

          (فِ) [ معر. ] (اِ.) معرب فسح عبری.
          ۱- در نزد یهودان، جشن یادبود خروج بنی اسراییل از مصر.
          ۲- در نزد مسیحیان، جشن یادبود صعود عیسی (ع).

            فصل

            (فَ صْ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) جدا کردن.
            ۲- خاتمه دادن به خصومت.
            ۳- (اِ.) مانع و حاجز میان دو چیز.
            ۴- محل اتصال دو استخوان.
            ۵- بخشی از کتاب یا رساله.
            ۶- هر یک از چهار فصل سال.

              فصل الخطاب

              (فَ لُ لْ خِ) [ ع. ] (اِمر.)
              ۱- هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند.
              ۲- کلمه «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه می‌گوید.

                فصل نامه

                (~. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) نشریه‌ای که در هر فصل سال یک بار منتشر می‌شود.

                  Scroll to Top