اسم

فصیل

(فَ) [ ع. ] (اِ.) دیوار کوتاه درون باره شهر.

    فضا

    (فَ) [ ع. فضاء ] (اِ.)
    ۱- مکان فراخ، زمین وسیع.
    ۲- کیهان، آن سوی جوّ.

      فشل

      (فَ) [ ع. ] (اِ.) مرد بددل و ترسنده و سست.

        فشل

        (فِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- پرده هودج.
        ۲- فرشی که زنان بر آن نشینند.

          فشنگ

          (فَ یا فِ شَ) [ معر. ] (اِ.) لوله فلزی کوتاه حاوی باروت، چاشنی و گلوله.

            فصاحت

            (فَ حَ) [ ع. فصاحه ]
            ۱- (مص ل.) فصیح بودن، زبان آور بودن.
            ۲- (اِمص.) روانی کلام، زبان آوری.

              فصاد

              (فَ صّ) [ ع. ] (اِ.) رگ زن، کسی که کارش رگ زدن و خون گرفتن است.

                فصال

                (فِ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) از شیر باز – گرفتن کودک.
                ۲- (اِمص.) از شیر بازگیری.

                  Scroll to Top