اسم

فسوق

(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.

    فسیل

    (فُ) [ فر. ] (اِ.) سنگواره، بقایای موجودات زنده دوران گذشته که در طبقات مختلف زمین به جا مانده‌است.

      فسیله

      (~.) [ ع. فسیله ] (اِ.) نهال خرما. ج. فسیل، فسائل.

        فش

        (فَ) (اِ.)
        ۱- کاکل اسب.
        ۲- یال.

          فش

          (~.) = وش: پسوندی که در آخر واژه می‌آید و معنای شباهت را می‌رساند.

            فشار

            (فَ یا فِ) (اِ.)
            ۱- زور، سنگینی.
            ۲- اذیت، ایذا.
            ۳- رنج، درد.

              Scroll to Top