اسم

فسکل

(فِ کِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اسبی که در میدان، عقب همه اسبان بدود.
۲- کنایه از: فرومایه، پست.

    فسنجان

    (فِ س) (اِ.) خورشی که از گوشت پرنده یا گوسفند با مغز گردو و روغن و رب انار تهیه کنند.

      فسوس

      (فُ) (اِ.)
      ۱- افسوس، دریغ.
      ۲- ریشخند، استهزاء.

        فسوق

        (فُ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
        ۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.

          فسیل

          (فُ) [ فر. ] (اِ.) سنگواره، بقایای موجودات زنده دوران گذشته که در طبقات مختلف زمین به جا مانده‌است.

            فسیله

            (~.) [ ع. فسیله ] (اِ.) نهال خرما. ج. فسیل، فسائل.

              فش

              (فَ) (اِ.)
              ۱- کاکل اسب.
              ۲- یال.

                فش

                (~.) = وش: پسوندی که در آخر واژه می‌آید و معنای شباهت را می‌رساند.

                  Scroll to Top