اسم

فسوق

(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.

    فساد

    (فَ یا فِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) تباه شدن.
    ۲- متلاشی شدن، از بین رفتن.
    ۳- (اِمص.) تباهی، خرابی.
    ۴- نابودی.
    ۵- (اِ.) فتنه، آشوب.
    ۶- لهو و لعب.
    ۷- کینه، دشمنی.

      فسان

      (فَ) (اِ.) افسان، سنگی که با آن کارد یا شمشیر را تیز کنند.

        فسحت

        (فُ حَ) [ ع. فسحه ] (اِمص.)
        ۱- گشادگی، فراخی.
        ۲- گنجایش، وسعت.

          فسفات

          (فُ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از نمک‌های اسیدفسفریک که بیشتر برای کودهای شیمیای ی به کار می‌روند.

            Scroll to Top