اسم

فشافش

(فَ فِ) (اِ.) آواز پرتاب شدن پیاپی تیر از کمان.

    فشست

    (فِ ش) (اِ.) صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.

      فسق

      (فِ سْ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) خارج شدن از راه صواب.
      ۲- انجام دادن کارهای زشت و ناروا.
      ۳- (اِ.) گناه.

        فساد

        (فَ یا فِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) تباه شدن.
        ۲- متلاشی شدن، از بین رفتن.
        ۳- (اِمص.) تباهی، خرابی.
        ۴- نابودی.
        ۵- (اِ.) فتنه، آشوب.
        ۶- لهو و لعب.
        ۷- کینه، دشمنی.

          فسان

          (فَ) (اِ.) افسان، سنگی که با آن کارد یا شمشیر را تیز کنند.

            فسحت

            (فُ حَ) [ ع. فسحه ] (اِمص.)
            ۱- گشادگی، فراخی.
            ۲- گنجایش، وسعت.

              Scroll to Top