اسم

فساد

(فَ یا فِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تباه شدن.
۲- متلاشی شدن، از بین رفتن.
۳- (اِمص.) تباهی، خرابی.
۴- نابودی.
۵- (اِ.) فتنه، آشوب.
۶- لهو و لعب.
۷- کینه، دشمنی.

    فزع

    (فَ زَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- ترس، بیم.
    ۲- ناله، زاری.

      فژ

      (فُ) (اِ.) بُش، پُش، فُش ؛ یال اسب.

        فریضه

        (فَ ض) [ ع. فریضه ] (اِ.)
        ۱- واجب، لازم.
        ۲- آن چه که خداوند انجام آن را بر انسان واجب کرده.

          فریق

          (فَ) [ ع. ] (اِ.) گروه، گروه مردم.

            فریقه

            (فَ قَ یا ق) [ ع. فریقه ] (اِ.)
            ۱- عده‌ای از گوسفندان متفرق و پریشان شده به شب از گله خود.
            ۲- نوعی طعام که از دانه شنبلید یا خرما یا دیگر دانه‌ها پزند.
            ۳- شنبلیله.

              Scroll to Top