فاجر
(ج) [ ع. ] (اِفا.)
۱- گناهکار، تبهکار.
۲- زناکار.
(غَ یا غ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شوریدن دل.
۲- ابری شدن آسمان.
۳- (مص م.) مشغول کردن چیزی ذهن را.
۴- غلبه کردن شهوت بر دل کسی.
۵- (اِمص.) تشنه بودن.
(غَ) (اِ.)
۱- بیست و دومین حرف از الفبای فارسی.
۲- کنایه از بلبل: چون این حرف به حساب ابجد برابر با عدد ۱۰۰ میباشد و بلبل را نیز هزار یا هزاردستان خوانند.