اسم

وجب

(وَ جَ)(اِ.)فاصله بین انگشت شَست و انگشت کوچک وقتی انگشت‌ها از هم باز باشد.

    وجدان

    (وِ یا وُ) [ ع. ] (اِ.) نیرویی باطنی که خوب را از بد تشخیص می‌دهد.

      وجع

      (وَ جَ) [ ع. ] (اِ.) درد، رنج. ج. اوجاع.

        وجگن

        (وَ گَ) (اِ.) وَشگَن ؛ آلت تناسلی.

          وتر

          (وِ) [ ع. ] (اِ.) قسمی از نماز فرد که فقط یک رکعت دارد.

            وتو

            (وِ تُ) [ فر. ] (اِ.) مخالف، امتناع. ؛حق ~ حقی که به دولتی داده شود مبنی بر رد پیشنهاد دول هم پیمان.

              وتیره

              (وَ رِ) [ ع. وتیره ] (اِ.)
              ۱- طریقه، روش.
              ۲- دستور.
              ۳- نهاد.

                وثاق

                (وِ یا وُ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- خانه، اطاق.
                ۲- حرم سرا.

                  وثاقت

                  (وَ قَ) [ ع. وثاقه ] (اِمص.)
                  ۱- استحکام، استواری.
                  ۲- موثقی، معتمدی.

                    Scroll to Top