اسم

غلمه

(غُ مَ یا مِ) [ ع. غلمه ]
۱- (مص ل.) تیز شهوت شدن (زن و مرد).
۲- (اِ مص.) تیزی شهوت جماع.

    غلط نامه

    (~. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) فهرست غلط‌های کتاب یا رساله چاپ شده که معمولاً در آخر کتاب افزایند، جدول خطا و صواب.

      غلظ

      (غِ لَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) ستبر گردیدن.
      ۲- (اِمص.) ضخامت.

        غلظت

        (غِ ظَ) [ ع. غلظه ]
        ۱- (مص ل.) غلیظ شدن، ستبر گردیدن.
        ۲- (اِمص.) ستبری.

          غلغلاج

          (غُ غُ) (اِ.) چیزی را به زور و قوت تمام بر هوا انداختن.

            غلغلک

            (غِ غِ لَ) (اِمر.) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.

              غلج

              (غَ) (اِ.) گره دوتا که به آسانی گشوده شود.

                غلچ

                (غَ) (اِ.) آن چه در را بدان بندند از قفل و زنجیر و غیره.

                  غلچ

                  (غِ لَ) (اِ.) گره‌ای که به راحتی گشوده نشود.

                    Scroll to Top