عوار
(عَ یا عِ یا عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عیب، عیب و عار.
۲- دریدگی و پارگی در پارچه یا جامه.
(عَ نْ) [ ع. عنقاء ] (اِ.) سیمرغ، نام مرغی افسانهای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است.
(عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) حشره کوچکی دارای چهار جفت پای دراز، در زیر شکمش غدههایی است که از آنها لعابی ترشح میکند و تارهایی در کمال نظم میت ند و به وسیله آن تارها شکار خود رابه دام میاندازد. ج. عناکب و عنکبوتان.
(عُ یا عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دیباچه، سرآغاز کتاب یا نامه.
۲- نشانی، آدرس.
۳- واژه یا واژههایی که مقام و منصب یا میزان تحصیلات کسی را نشان میدهد.
۴- دلیل.
۵- بهانه.
۶- وضع، حالت.
(عَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شناختن امری.
۲- حفظ کردن.
۳- (مص ل.) پیمان بستن.
۴- (اِ.) پیمان، میثاق.
۵- روزگار، عصر، دوره.
۶- به گردن گرفتن و ملتزم شدن امری، ضمان. ؛ ~ بوق یا دقیانوس کنایه از: زمان بسیار دور.