اسم

عهن

(عِ) [ ع. ] (اِ.) پشم گوسفند و شتر و جز آن.

    عنت

    (عَ نَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) به رنج و دشواری افتادن.
    ۲- هلاک شدن.
    ۳- (اِمص.) تباهی، نیستی.

      عنصر

      (عُ نْ صُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – اصل، بن.
      ۲- ماده، جسم بسیط.
      ۳- جسمی که قابل تجزیه به عنصر دیگر نباشد.

        عنبر

        (عَ نْ بَ) (اِ.)
        ۱- ماده‌ای خوش بو که از شکم نوعی ماهی به همین نام به دست می‌آید.

          عنبیه

          (عِ نَ یِّ) [ ع. عنبیه ] (اِ.) پرده‌ای است در چشم شبیه دیافراگم در دوربین عکاسی که میزان ورود نور به چشم را تنظیم می‌کند. رنگ عنبیه در افراد متفاوت است.

            Scroll to Top