اسم

ضاد

(اِ.) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.

    صیانت

    (نَ) [ ع. صیانه ]
    ۱- (مص م.) حفظ کردن.
    ۲- خویشتن نگاهداشتن.
    ۳- (اِمص.) نگه داری.

      صیحه

      (صَ حَ) [ ع. صیحه ] (اِ.) بانگ، فریاد.

        صید

        (صَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) شکار کردن.
        ۲- (اِ.) شکار.
        ۳- آن چه که شکار کنند.

          صیدله

          (صَ دَ لَ) [ معر. ]
          ۱- (اِمص.) گیاه – شناسی.
          ۲- داروفروشی. عطاری.

            صیصه

            (صَ صَ) [ ع. صیصه ] (اِ.)
            ۱- خار پس پای خروس، سیخک پشت پای خروس، خار خروس.
            ۲- شاخ گاو و آهو.
            ۳- حصار و هرچه که بد ان باز دارند چیزی را و به وی پناه گیرند.
            ۴- شبان.
            ۵- نیکو سیاست.

              صیغه

              (غَ یا غِ) [ ع. صیغه ] (اِ.)
              ۱- هرچیز در قالب ریخته شده.
              ۲- ریخت، شکل.
              ۳- عقد موقت.
              ۴- صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان می‌دهد.

                صیف

                (صَ یا ص) [ ع. ] (اِ.) تابستان.

                  ضابط

                  (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
                  ۱- نگاه دارنده، حفظ کننده.
                  ۲- شحنه.
                  ۳- حاکم. ج. ضوابط.

                    Scroll to Top