اسم

ضاحکه

(حِ کَ یا کِ) [ ع. ضاحکه ]
۱- (اِفا.) مؤنث ضاحک.
۲- (اِ.) دندانی که وقت که خندیدن پیدا شود، یکی از چهار دندان که مابین انیاب و اضراس است. ج. ضواحک.

    ضاد

    (اِ.) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.

      ضارب

      (رِ) [ ع. ] (اِفا.) زننده، کسی که می‌زند. ج. ضوارب. ضاربین.

        ضاری

        [ ع. ] (اِ.)
        ۱- سگ شکاری.
        ۲- خون روان.

          ضاغط

          (غِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) افشرنده، فشارنده.
          ۲- (اِ.) دردی است که صاحبش پندارد که عضو دردمند را می‌فشرند.

            Scroll to Top